تبليغاتX
هشتی
هشتی



غريبانه


      پیرمرد جلو در خانه ای ایستاده بود.قدش خمیده  بود. معلوم بود مریض احوال است  چون به عصای سه پایه ای تکیه داده بود و به کمک آن قدم از قدم بر می داشت.پیدا بود خانه ی خودش نیست شاید دخترش یا پسرش از او پرستاری می کردند. پنج شنبه بود.روز خیرات برای اموات.جعبه ی خرمایی دستش بود با عبور هر رهگذری به سختی قدم از قدم بر می داشت و با تعارف خرما، برای همسرش-که نمی دانم چند سال بود تنهایش گذاشته بود- طلب رحمت می کرد.چند دقیقه ای بود که خیره به پیرمرد بودم.فکری بود. شاید با دیدن من و همسرم ته دلش گفته بود :کجایی جوانی که یادت به خیرو شاید به یاد ایامی افتاده بود که عاشق شده بود و با هزار دوز و کلک به پدر و مادرش فهمانده بود که می خواهد زن بگیرد....
خرما را برداشتم. دلم برایش سوخت.چشمانم پر از اشک شد.شاید اگر چند سال پیش بود این صحنه برایم تامل برانگیز نبود.تازه مي فهمم اين چيزهارا.

    دنیا عجیب بی وفاست.برای من،برای تو.....

                      برای آن پیرمرد مریض عصا  به دستی که به یاد همسرش  دم در ایستاده....

دوشنبه یازدهم آبان 1388  توسط ذاکری  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

حالا چي مي‌شه؟
ماتم جمعيت
غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters