تبليغاتX
هشتی
هشتی



شکفتن

     وقتی که چشم هایش را باز می کرد بالای سرش بودم آنقدر زیبا بود.که نمی شد چشم از آن برداشت با آن بدن لطیف و گونه های سرخش هر حرکت اش بمانند رقص آرام و زیبا بود که طراوت خاصی داشت.وقتی کاملا باز شد قطره اشکی بر لبه خم شده گلبرگش عیان شد که گویی اشک خوشحالی شکفتنش بود و حال او دنیا را با بهار آغاز کرده بود بهاری که زیبا و آرامش بخش بود و با آمدن او معطر هم شده بود...


ادامه مطلب

سه شنبه ششم اسفند 1387  توسط متفکرآزاد  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

حالا چي مي‌شه؟
ماتم جمعيت
غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters