«پيرمرد چشم و چراغ ما بود.» يا يك همچه جمله اي كه اصلاً خاطرم نيست كجا خواندماش. جملهي دلنشينيست.نه؟ اما امروزه روز ديگر كسي نه كه همچه جمله اي نمينويسد، كه همچه جمله اي فكر هم نميكند....
پیرزن نفس نفس می زد امّا از تک و تا نمی افتاد و پیوسته پیش می رفت . راه اگرچه سخت ، اما دیگر در در برابرش کم آورده بود.اول بار نبود که سختی راه را به جان می خرید ؛ جاده ها و منزل های بین راه سال ها بود که پیرزن را می شناختند و ...