تبليغاتX
هشتی
هشتی



آزمون مشتق دوم

اول سلام.

مقدمه بی مقدمه!!!

ازدواج در زندگی انسان نقطه ی عطف است. البته نه برای همه ی همه. نقطه ی عطف که می دانی چیست؟


ادامه مطلب

چهارشنبه سی ام مرداد 1387  توسط کاظمی  |

 

راه نشانم بده!

11.jpg


ادامه مطلب

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387  توسط   |

 

نانوشتنی ها را بنویسیم

سلام

خیلی وقت بود که می خواستم مطلبی اینچنینی درهشتی بگذارم و جای آن را واقعا خالی می دیدم و البته می بینم. ....


ادامه مطلب

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  توسط   |

 

نیمه دوم را دریابیم...

سلام

مقدمه چینی نمی خواهد. ماه، ماه شعبان است. ماه برکت. وهذا شهر نبیک، سید رسلک.

نیمه ی اول ماه در حال تمام شدن است....


ادامه مطلب

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  توسط   |

 

شبه نقدی بر بی وتن

این متن صرفا یک برداشت شخصی است.

بالاخره بعد از چند ماه چاپ چهارم "بیوتن" به دستم رسید و اولین حرف اضافه ام بر این کتاب قیمت 6500 تومانی اش بود که البته پول خون پدر کسی نیست و حتما پول زینک و کاغذ و جوهر و...


ادامه مطلب

سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387  توسط   |

 

از دانشگاه تادانشگاه

از بچگی بهمون یاد داده بودند که وقتی نامحرم می بینی سرت رو بندازی پایین وتودلت

 یه استغفرالله بگی و ردبشی.

ما هم یاد گرفته بودیم.اما وقتی بزرگ می شی حساب فرق می کنه.

روز اول که اومدم دانشگاه رو یادم نمی ره سرم رو انداختم پایین واستغفرالله وعلی علی.


ادامه مطلب

یکشنبه بیستم مرداد 1387  توسط   |

 

نستله جای پایش را محکم می کند!

سلام

نمیدونم درباره ی «نستله» و بحث تحریم کالاهاش چقدر میدونید. فقط بگم که این شرکت یکی از حامیان بزرگ اسرائیله و خیلی جاهای دنیا از جمله مملکت بی درو پیکر خودمون نمایندگی و حتی کارخونه داره.

بعدن بیشتر دربارش توضیح میدم ولی بدونید که جناب

 

هانری نستله ی سوییسی مبدع «شیر خشک» بودن.

 

همه اینارو گفتم که بگم آب معدنی های نستله در حال توزیع گسترده در سطح کشور و بخصوص تهرانه.

دوست دارم درباره ی این موضوع تبادل نظر کنیم. منتظرم.

Nestlé Pure Life

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  توسط   |

 

جان باز

رفتم پیشش و بهش گفتم حاجی روزت مبارک

بغض کرد و چشاشو بست. از روی سادگی فکر کردم از شوقه. شوق اینکه یکی به یادش بوده 

چند دقیقه بعد یه لبخند زد و گفت: جوون ما فقط با جونمون بازی کردیم جانباز کسیه که جونشو ببازه...

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  توسط   |

 

لوطی

لوطیImage Preview

آفتاب مستقیم می تابید.هوا گرم بود و جمعیت زیادی در آن خیابان نبود.به خاطر گرمی هوا بیشتر مردم غروب ها برای زیارت می آمدند.به جز چند کودک بازیگوش و چند رهگذر فقط دو سه نفر ایستاده بودند و از راه دور سلام می دادند.مغازه دارها هم یا خود را باد می زدند و یا گرد و خاک اجناس مغازه را می گرفتند.چند نفری هم در یکی از مغازه هایی که تازه پنکه خریده بود نشسته بودند و با هم صحبت می کردند...


ادامه مطلب

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  توسط الهام  |

 

بازم داستانک

    گرمای شدید ظهرتابستان کوچه را کاملا خلوت کرده،حتی صدای گنجشک ها درنمی آید.ولی انگارزیردرخت کنارپیاده روچیزی تکان می خورد،پسربچه ای که هیکل کوچکش پشت گونی بزرگی پنهان شده است.لابه لای چمن های پای درخت را به دقت می گردد.لحظه ای انگارگنج دیده باشد،چشمانش برق می زنند.ظرف خالی آب معدنی را بالا می گیرد ومشتاقانه نگاهش می کند.متوجه نگاه کنجکاوومتعجبم می شود،دستش ظرف را داخل گونی می اندازدوچشمانش نگاهم می کنند،توی چشم هایم زل می زند.به نظرم آشنا می آید، یادم می آید،همان پسربچه ای است که مدتی جلوی یکی ازپاساژهای شلوغ می نشست باترازویش که همیشه جلوی پاهایش بود.همان که بارها ازکنارش گذشتم اما حتی یک باربه خاطردلخوشی اوهم که شده روی ترازویش نایستادم.دیگرنمی توانم به چشمانش نگاه کنم سرم را پایین می اندازم وبه راهم ادامه می دهم.

جمعه یازدهم مرداد 1387  توسط جهانبخش  |

 

پدر و پسر در حال بازدید از خط یک مترو


پنجشنبه دهم مرداد 1387  توسط   |

 

در حاشیه طرح انضباط عبور عابرین پیاده رخ داد:

سرباز با احترام به پیر مرد نزدیک شد و گفت : حاج آقا لطف کنید از محل مشخص شده برای عابرین استفاده کنید.

پیرمرد خنده ای کرد و گفت من پنجاه ساله دارم از تو خیابون رد میشم هیشکی بهم چیزی نگفته ...

شمارمو یادداشت کن

سه شنبه هشتم مرداد 1387  توسط   |

 

کدام عشق ؟!

این نامه خیالی است و به بهانه مطلب "دبیرستان دخترانه" و نظرات پیرامون آن درهشتی قرار می گیرد. لطفا" با آرامش بخوانید

کدام عشق ؟!


بانوی من سلام!
محبوب من !دیر زمانی نمی گذرد که از پیشگاه تو می روم و برآنم در این نوشتار؛ شکوه ات را که بی پاسخ گذاشتم پاسخ دهم.
عزیز من ! یاد داری آن هنگامی که نزد تو بودم با من گفتی که دفتری داری که هر چه من عاشقانه با تو می گویم و می نویسم و در آن نگه می داری و از سر مِهر بر آن قفل می زنی ؟ و باز یاد داری که گفتی مدتی است قفل آن نگشوده ای و شکوه داشتی که:"مگر عشق تمام شد که دیگرعاشقانه نمی گویی؟" و حال می خواهم با تو بگویم ؛ نه عاشقانه ای دیگر را که دلیل نگفتن را...


ادامه مطلب

دوشنبه هفتم مرداد 1387  توسط الهام  |

 

یتیمی درد بی درمون یتیمی....


ادامه مطلب

جمعه چهارم مرداد 1387  توسط   |

 

دبیرستان دخترانه

 

آخ كه چه قدر خفت باره كه سر كلاسي بشيني كه تعداد دخترهاش پنج شيش برابرپسراست

آدم احساس مي كنه رفته توي دبيرستان دخترونه!!!

بخصوص اگه ته كلاس بشيني ومجبور باشي براي ديدن تخته سياه(گاهاًوايت برد)نگاهت رو

ازلاي ده پانزده تاكله دختر كاكل سري ردكني.

 


ادامه مطلب

پنجشنبه سوم مرداد 1387  توسط   |

 

جرم و مجرم

یکی از سایت های خبری که فکر می کنم مورد شناخت بسیاری از دوستان است سایت " تابناک" است. این سایت که قبلا با عنوان " بازتاب "فعالیت می کرد و به آقای محسن رضایی منتسب است ، یکی از سایت های پربیننده خبری است.

 از آقای " محمد مطهری" فرزند شهید مطهری سیر مقالات جالبی در تابناک وجود داره در مورد جرم شناسی، برخورد اسلام با این قضیه و برخورد کنونی نظام اسلامی ایران . به روز بودن مطلب و قلم شیوای ایشان جالب توجه است. مقاله اخیر  ایشان را به دوستان معرفی می کنم.

تحقیقات پلیسی و جان و ناموس مردم

  

چهارشنبه دوم مرداد 1387  توسط قادرپور  |

 

سلام

بالاخره بعد از ده روز المپیاد ورزشی دانشجویان دختر که در همدان برگزار بود به اتمام رسید اما...

کاش اینجا بودین و می دیدین چه بریز به پاشی بود یه سفره ای پهن بود که هر کس اندازه کرمش فیض می برد من که تو این چاهار سال دانشجویی این شکلیشو ندیده بودم. بماند که از دو ماه قبل تو دانشکاه چه قیامتی بود و کارای عمرانی که ده سال رو زمین مونده بود رو ظرف دو ماه با صرف چه پول گنده ای سر هم بندی کردن چه صورت زیبایی برا دانشگاه درست کردن نبودین ببینین تو این ده روز چه صرفه جویی بزرگی در مصرف آب و برق انجام شد! موکت هایی که سال پیش واسه خابگاه خریده بودن رو با موکت درجه یک عوض کردن هزینه های میلیونی برای اجاره ورزشگاه کردن؛ هزینه های سر سام آور تبلیغات که نصفشون قبل از شروع بازیها از بین رفت و...

راستی شما فکر می کنین این خرجا برا دانشجو جماعت بود؟ ده روزه کلیه کارای آموزش و دانشجویان دانشگاه تعطیله و از مسئولای دانشکده اگه بتونی کسی رو پیدا کنی شرطه

نمی دونین اینجا چه خبر بود جاتون خالی

راستی رفیقم یه ترم کار دانشجویی انجام داده و چندرغاز حقوقش شده الان سه هفتس داره میره که بگیره

 

سه شنبه یکم مرداد 1387  توسط   |

 

دلتنگی های یک فارغ التحصیل

شنیدم شورای حل اختلاف برنامه جذب نیرو داره یه سر زدم گفتم شاید فرجی بشه بهم گفتن رشته تحصیلیت مرتبط نیست (آخه بین خودمون بمونه من لیسانس حقوق دارم) تو سالن نشسته بودم که دو سه نفر از هم محلیهامو دیدم که باباهاشون تو دادگستری کار میکنن (آخه سری خونه های دادگستری دقیقا پشت خونه های ماست بین خودمون باشه) یکیشون لیسانس ریاضی داره دو تا شون هم که دیپلم ردی بودن اما شاید باورتون نشه هر سه استخدام. می دیدم چند وقت محاسن تو صورتشون فوران می کرد ولی عقلم کفاف اینجا رو نمی داد حالا دست از پا دراز تر نشستم پای هشتی میخام برم تو کار تدریس خصوصی ریاضی شاید به رشتم مرتبط تر باشه.

راستی این که میگن گیرم پدر تو بود فاضل یعنی چی؟

سه شنبه یکم مرداد 1387  توسط   |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

حالا چي مي‌شه؟
ماتم جمعيت
غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters