|
روزی خبری مثل بوی نان داغ صبحگاهی در کوچه های روستا درخیابان های شهر خواهد پیچید وگنجشک ها همه ساکت می شوند تا صدای تورا بشنوند،آن روز تمام یاس ها بویشان را به سوی مکه خواهند فرستاد،آن روزآفتابگردان ها همه رو به سوی مکه خواهند کرد،آن روزتمام نسیم ها از مکه خواهند گذشت،آن روز...
اما تا آنروز من چه کنم با این روزها که همه شبند؟تاآن روز من چه کنم با این آدم ها که بلند می خندند؟ من چه کنم با این نفس که هنوز می آید ومی رود؟ من چه کنم با غم کودک مسلمان عراقی؟من چه کنم با داغ های مادر مسلمان فلسطینی؟من چه کنم با این من که هنوز دق نکرده ام؟ |